Happiness of Today
یکی اینجا امتحان تو شهری قبول شده و گواهنامهش تا یه ماه دیگه میرسه 😁
(عینه خرررررررررررررررررر خوشحالم یه حالی هولیم که نگنین 😁😁😁
راحت شدم آخیــــــــــشششش دیگه فقط دست فرمون شدنم مونده که یه راننده حرفهای بشم 😁
بزارین قضیهی امتحان امروز رو تعریف کنم براتون
من امروز شمارهی 48اُم بودم و این ینی حدودا ساعت 10 به بعد؟! و حتی دیرتر نوبتم میشد:/ منم ساعت 10 یجا کلاس داشتم و حتمنننن باید میرفتم برای همین گفتم خب چهارشنبه صبح زود میرم اونجا که کمتر بچه ها اومده باشن اینطوری شاید افسر بزاره زودتر امتحان بدم چون خلوته:/ از ساعت 7:15 رفتیم و دیدم اوههههههه چقد بچه ها وایسادن و اینکه بدتر از همه شرایط جوی بود🥲 باد های شدید و بارون اصن من یکی پیاده شدم از ماشین رسما قندیل بستم... هیچیی حالا ما تا 8:30 همینریختی عین خر منتظر بودیم و رفتم پیش بچه های آمزوگشاهمون یه سر و گوشی آب بدم ببینم اینا خبر دارن چیشده افسر نیومده و اینا یهو دوست راهنماییمو دیدم واایییییی ما دو هردوتامون ازون تایپ هاییم که همو میدیدم 2 بار جیغ میکشیدم بالا پایین میپریدیدم بغل میکردیم همو باز جیغ میکشیدم و تا 5 دیقه همینریختی چرخه مون تکرار میشد XD ولی خیلی دلم برا دوستم تنگش شده بود اووههههه جوریکه هنوزم اون حس خوبی همیشگیش رو به آدم تزریق میکرد خیلی خوب بود پر از انرژی و نشاط 🥲 بعد هردومون رفتیم تو ماشین نشستیم (از بس هوا سگ لرز کننده بود وححح) هیچی نشستیم تا 9، 9 دیدیم افسر اومد و مادر پدرا که شاکی بودن که چرا انقد دیر کردین بهمون گفتن از 7 امتحان شروع میشه و اینا افسره هم گفت ما دیشب کشیک بودیم بخاطر چهارشنبه سوری و گفته بودیم امروز امتحان دیرتر شروع میشه ظاهرا آموزشگاه بهتون اطلاع نداده:/ انی وی اومدشو یهو زرتی اسم 30 نفرو خوند و من هنوز مونده بودم🥲 اینا وقتی یهو یه عالمه میخونن بچه هارو پخش میکنن به گروهای مختلف تا مکان های مختلف امتحان بگیرن ازشون بترتیب بعد من رفتم به افسره گفتم آره کلاس دارم و اینا گفت تو هم با همین گروه پنجم برو اونور وایسا... رفتمو 40 دیقه وایسادیم دیدیم هنوز نیومده دور که زدیم دیدم عهههه اومد تازه تو کوچه میخاد از گروه چهارم بره امتحان بگیره... منم ازونور استرس کلاسمو داشتم که میرسم نمیرسم و اینا دیدم یهو همون لحظه که گروه چهارم داشتن سوار میشدن بابام رفت به افسره گفت که من چیکار کنم میرسه امتحان بگیره ازم یا بعد 12 بیایم هستین یا نه که یهو افسره گفت دخترتو بگو بیاد بشینه تو ماشین *0* منم تند تند پریدم تو ماشین، پشت فرمون یه پسره نشسته بود که بنده خدا معلوم بود استرس داشت و یادش رفت ترمز رو بیاره پایین بنده خدا 2 متر نرفته افتادش🥲 گفت بعدی بیاد دیدم هر دو تا دختره که پیشم نشستن میگن تو اول بروXD منم از خداخواسته تند تند رفتم نشستم و شروع به حرکت کردم، یه متر که رفتم افسره گفت دوبل بزن (حالا اینم حواستون باشه بدردتون میخوره وقتی یجا پب هست نباید دوبل زد، باید به افر بگی اینجا پل عه اگه اون اجازشو داد که میتونی خب اونموقع کارتو شروع کن... اینجوری خیلی از بچه ها رو گول زدن و چون استرس داشتن و حواسشون پرت شده بود بپرسن افتادن🥲) هیچی من به افسره گفتم اینجا پل عه و گفت اوکیه بزن... زدم و خدارو هزار مرتبه شکر خوب در اومد 🥲🥲🥲 بعدم گفت پیاده شو بعد منه خل و چل اینریختی بودم که الان چیشد افتادم؟! گفت قبولی برو و من عینه خر عرررر میزدم اومدم بیروه از ماشین عینه اسکلا تا ماشین دوییدم گفتم باباااااا قبولیدمم عررررررررررر بعدم فقط تا کلاسم یه گاز رفتیم XD
خلاصه که خیلی شیرین بود دقیقا تو بدترین شرایط روحی و پر از استرس (برای کلاس نه برای امتحان) و ازونورم تا نوک انگشتامون که بی حس شده بود از سرما و اینکه افسره هم جدی بود و ازونا نبود که مثه دفه قبلی خوش اخلاق اینا باشه وااییی افسر هفته پیش خیلللیییی خوش اخلاق بود لنتی خیلی فان بود 😁 دوبلم اونموقع خراب که شد بهم گفت برو یکوچولو دوبل تمرین کن قول میدم دفه بعد قبولی 🥲
کلاسا هم بحمدالله تموم شد و بالاخره تعطیلات شروع شد آخیششش خیلی نیازمندش بودم 🥲
سرم شلوغه با کارای عید ولی بازم حال و هوای خودشو داره نه؟!
حس اینکه اینجوری سرت شلوغ باشه خیلی شیرینه 😁
چهارشنبه سوری ایندفه رو اصلا نفهمیدم چجوری گذشت...
درسته مثه همیشه خونه بودیم ولی درکل قبلنا بیتر حس چهارشنبه سوری دات برام
میروم که خود را با فیلم و سریال غسل دهم شب تا صبح و صبح تا شب 😁😁😁
صبح کله سحر جمعه هم سینگل مینگهائو میاد هم کامبک استری کیدز عه و منیکه دقیقنننننن زمان انتشار کامبک اسکیز آرایشگاه نوبت گرفته مامانم 🥲🥲🥲 من دق میکنممممم دققققققققق
خیلی زشته راجب سونووی قشنگم که منور فرمودند و چن روز پیش اومدن لایو سخن نگویم
یمدت بود بددددجور میس لایوای سونوو بودم و جدا هیلی خوشحالم بالاخره تو لایو دیدمش (هزچند من دیر رسیدم و به لایو نرسیدم بات انی وی همینکه اومد پیشمون خیلی خوبه حالا بعدا لایوشو میبینم🥲🫐)
بین خلاصه هایی که از لایوش خوندم این جملهش...این جملهششش بدددد من بود🥲
”این روزا اصلا خوب نمیگذره اصلا مهم نیست کجا باشید، چیکار بکنید یا زندگیتون چطوری باشه اما سونوو امیدواره که عزیزای من بتونن این روزا رو بگذرونن و راه زندگیشون رو پیدا کنن. من هر کاری که بتونم میکنم برای اینکه فقط یه لحظه خوشحالتون کنم و مشکلاتتون رو فراموش کنید“
سونووو مرا کافیست...
ولم کنین الانه که بزنم زیر گریه🥲
این جملهی بالا دقیقنننن بدون هیچ کم و کسری ای من بوددد و جدا دلم میخاد سونوو هم مثه من حس آزادی از این حس رو هرچه زودتر پیدا کنه چون بدجور عینه خوره به جونت میفته...
برای من در حدی بود که حتی به خوابمم رحم نمیکرد این حس لنتی و صبح تا شب یریز کابوس میدیدم و برای اینکه خوابی نتونم ببینم میرفتم کل روز خودمو کلی خسته میکردم تا بدنم جونی برای کار دیگهای حتی خواب دیدن هم نداشته باشه... خیلی بد بود بات خوشحالم یمدت قراره فارغ باشم ازش و فقط اسنراحت کنم...
آهنگ پیشنهادی امروز:
THE BOYZ - ECHO
TAEYEON - WEEKEND
(اگه مرض اضافهای هم شما رو فرا گرفته مثه من پاشین برین Hypnotized هم بگوشین دیگه خونتون پای خودتون به من ربطی نداره نصفه شب اینو گوش میدین🤷)
پ.ن: حس لینک کردن آهنگا نیس صاری🍭💕